سردش بود...........
سردش بود .............
دلم را برایش سوزاندم
وقتی که گرمش شد"با
خاکسترش نوشت
"خدا حافظ"!!
.خوش اومدی عزیز نظر یادت نره.
سردش بود .............
دلم را برایش سوزاندم
وقتی که گرمش شد"با
خاکسترش نوشت
"خدا حافظ"!!
![]() اين منم رها شده بر دستان باد!
نشناخته قد راست كرده ام بر زمين چشيده ام طعم گس بي كسي را چشيده ام غربت بي انتها را در ميان كسانم كشيده ام رنج تكرار را در درد بودن جنگيده ام براي بودن در مرگ نيستي شنيده ام نغمه هاي عاشقانه را در ميان پوچي نفرت نشسته ام در كنار جاده ي بي كسي ام نشسته ام در ميان حباب خيالاتم ، شايد روزي بيايي! نشسته ام به تماشاي كاخ روياهايم بنا شده بر دستان باد جستجو كرده ام جهان را در تمناي وجودت زندگي را در ميان واژه هاي بي مني زمان گم كرده ام! مي آيي آن هنگام كه بي نيازي دست ها فرياد كشد تو ميايي و چه دير ميايي ...تا واژه ي عشق را معنا كني.. در دلـــم یاد تو امشب عشـــق داری میکند اشک چشمان با دلم شب زنده داری میکند
دل که تنگ است کجا باید رفت؟ با که باید آمیخت؟ با که باید پیوست؟ دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن یا به باغ و گل و گلزار و چمن یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟ دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیر فرزانه ی من بانگ برآورد که این حرف نکوست: دل که تنگ است برو خانه ی دوست! شانه اش جایگه گریه ی تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره ی دل تنگی توست دل که تنگ است برو خانه ی دوست خانه اش خانه ی توست خانه ی دوست کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . . دوست دوست دوست لعنت به دوست......... لعنت به من.......... لعنت....... خدایا به دادم برس تا لبم، دگر نفس نمی رسد، ناله ام به گوش کس نمی رسد، می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای ازین قفس نمی رسد...! . . .
به خدا خسته شدم امشب بریدم خدایا دیدی چی کارم کردن؟دیدی؟میگذری ازشون؟ خدایا فقط میبینی؟! چرا هیچ کاری نمیکنی؟ به فریادم برس خدایا میدونی که دادبزنم صدام عرش کبریایتو میلزونه میدونی چی تو دلمه خدایا میدونی که؟!تو همه رو میدونی لااقل به تونباید توضیح بدم از همه بهتر میدونی که نابودشدم خدایا له شدم ببخشم؟ نمیشه دیگه نمیشه خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا وای که اگر میشنوی جوای بده چقدر؟! فقط بگو چقدر دیگه سکوت کنم لااقل حرف بزن سکوتت داره آزارم میده...... میشنوییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ آره؟ انقدر کلمه تو ذهنم هست که نمیدونم چه جوری جمعشون کنم دارن پر پر میزنن که بیان بیرون بیان بیرونو بگن چهکردن این بنده هات با صاحابشون خدایا آدما پستن خیلی پست.... آخه چی بگم؟فقط دارم مینویسم شاید آروم بگیرم مثل اسفند رو آتیش شدم جلز ولزم دراومده دیگه
دلم می خواد داد بزنم ولی کو گوش شنوا دلم می خواد اشک بریزم ولی کو دیده ی بینا دلم می خواد بال بگشایم ولی کو آن پرنده ی زیبا
به هر کی حرفمیزنم آخر سر خودم محکوم میشم آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چراااااااااااااااااااااااااااااااا کم آوردممممممممممممممممممممممممممممممم میشنوی؟ نمیتونم دیگه من لیاقت امتحانای تورو ندارم سخته امتحانات به خدا سخته بسته دیگه خدایا نجاتم بده نمیتونم دیگه
میگن: زندگي مزه يک نمره بيست زير سر برگ دل است کهرسيده است به امضاي خدا انگار که زندگیه من به امضای خدا نرسیده .........! هیچ کس اشکی برای ما نریخت .. |
حافظا دردی دارم به کی گویم دردم را
حافظ:.مدرسان شریف
حافظا بار سفر بستم کجا برم دلم را
حافظ:.مدرسان شریف
حافظا تنهایم کجا یابم دلبری را
حافظ:.مدرسان شریف
حافظا
حافظ:.مدرسان شریف
چی؟
حافظ: مدرسان شریف
کی؟
حافظ: مدرسان شریف
کجا؟
حافظ : مدرسان شریف
هر درد را که بینی درمان و چارهای هست--
---درمان درد سعدی با دوست سازگاری
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه میباید کند
گو رخت منه که بار میباید بست سعدی
برای مطالعه اشعار بعدی به ادامه مطالب مراجعه کنید.
پناهم می دهی امشب؟
.
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
.
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟
.
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست | آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست | |
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود | در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست | |
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار | کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست | |
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد | جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست | |
او را به چشم پاک توان دید چون هلال | هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست | |
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان | چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست | |
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو | حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست |
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خدای یکتاست که جز او خدایی نیست.
زنده و پاینده است. هرگز اورا کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود.
اوست مالک آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است.
که را این جرات است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد.مگر به فرمان و اجازه ی او..
نگاهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی زحمت است.چه او دانای بزرگوار و توانای با عظمت است.
کار دین به اجبار نیست.پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته ی محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست.
وخداوند به هر چه خلق گویند و کنند،شنوا و داناست.
خدا یار اهل ایمان است.آنان را از تاریکی های جهان بیرون آرد و به عالم نور برد و آنانکه راه کفر گزیدند یار ایشان شیطان و دیو رهزن است.آنان را از عالم نور به تاریکی های گمراهی در افکند.این گروهند اهل دوزخ و در آن مخلد خواهند ماند..
کسی ازپشت پنجره صدایم زد
به گمانم گردوغبارخاطره هاست
صفحه ایی بی رنگ روبرویم کشید
انگاررویاهایم راازسربرید
نقش من درآیینه شکستنی ست
نمای ارزوهایم ازحادثه ی ترتهی ست
تصویری بربادنشسته خیالی بیش نیست
من وتمام دردهایم افروختنی ست
بی جهت می دودخیالاتم امیدهم رفتنی ست
ذکرپایانی قلبم گرچه گفتنی امانشنیدنی ست
من درترسیم لحظه ها شده ام ناپدیددیدنی ست
خفته ایی درخیال خفته ایی که بیدارنشدنی ست
برانگیخته شده ام برای تابشی که آتش اش خاکستریست
تصویری ازخاطرات منجمدی که حل نشدنی ست
خوب نمی شودزخمهایی که دلتنگی به ان شانه کشید
ولحظه ایی که درپی حقیقتی ازهم جدارسید
من یخ می بندم درون لایه ی ازسرمایی که ناخواستنیست
درانفکاک دردها فریادهم شنیدنی ست
شاید امروز چشمهایت مثل دیروز برقی نداشته باشد
وقلبت نیز نای تپیدن برای من
اما هنوز چشمهای من برای تو میدرخشد
و قلبم نیز میتپد برای تو
خیلی وقت است مرده ام...
دلــــــم می خواهد ببارم،کسی نپرسد
چرا؟. . . توچه میفهمی. . .
این روزها ادای زنده ها را در میاورم. . .
تظاهر به شادی می کنم ، حرف میزنم مثل همه . . .
امـــــــــــــــــــــــــــا. . .
بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام
بی انصـــــــــــــــــاف...
چانه نزن ... حسرت هایم به قیمت عـــــــمرم تمام شده. . .
בلـــَم گرفتــﮧ…
از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ…
از همــﮧ فــَرآموشی هآ…
از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ…
کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت…
“روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟
ﻭﻗﺘــﯽ ﻣـــُـــﺮﺩﻡ
ﺑاﻟﺸﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ!
ﻻﺯﻣﺶ ﺩﺍﺭﻡ. . .
ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ!!!
برگرد..............
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب
میشود
برگردددددددددددددددد....................................
محمد باور کن خیلی دوستت داشتم بیشتر از
هرکس دیگه ولی قسمت نبود باهم باشیم
گلم خوشبخت شی .....
این وبلاگا فقط واسه تو ساختم.....
عشق من و تو خیلی بچه گونه ست....
من و تو از اولشم مال هم نبودیم
من دارم همچیا فراموش میکنم
چون میدونم از ته دلت دوسم نداری...
خیلی مواظب خودت باش...
خداحافظ واسه همیشه
عشق اول و آخرم بودی........
تو بن بست زندگی همه برمیگردن
سراغ عشق اولشون,
وای به روزیکه عشق اولت ,
رفته باشه سراغ عشق اولش.....
اگــه بـــا مــن بـــودنــ عــالــمی نــداره
بـــــاشــه مــیــرمــ
بـــــاشــه مــیــرمــ
بـــــاشــه مــیــرمــ
بـــــاشــه مــیــرمــ
بـــــاشــه مــیــرمــ
بـــــاشــه مــیــرمــ
به سلامتی اون دختری که سردی دستاشو با گرمای
بخاری ماشین
یه بچه پولدار عوض نمیکنه به سلامتی اون پسری
که وقتی یه دختر ناز خوشگل تو خیابون می بینه
سرش رو بندازه پایین بگه هر چی هم
که باشی انگشت کوچیک یه عشق
خودم نمیشی....
بسلامتی اون سربازی که 55 دقیقه واستاد تو صف تلفن
که 3 دقیقــه با عشقش حرف بزنه،
ولي هرچقد زنگ زد بازم پشتخطی بود ...